معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

444

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

دوستان « 1 » و محافل گشت و هر چند از اين نوع ملامتها متوجّه احوال زليخا مىشد ، گوئيا آن رمزى بود كد در آتش عشقش مىدميد و دم‌به‌دم شعلات نيران محبّتش استعلا مىپذيرفت . * * * نسازد عشق را كنج سلامت * خوشا رسوائى و كوى ملامت « 2 » غم عشق از ملامت تازه گردد * وزين غوغا بلندآوازه گردد ملامت شهنهء بازار عشق است * ملامت صيقل زنگار عشق است ملامت‌هاى عشق از هر كرانه * بود كاهل‌تنان را تازيانه چو باشد مركب رهرو ، گران‌خيز * شود زان تازيانه جودت انگيز حاصل چون گفتگوى ملامتگران بسمع زليخا رسيد به جهت اطفاى « 3 » آتش حسد و ملامت ايشان جشنى بياراست ، و خوان دعوتى بنهاد ، و صلاى ضيافت در داد ، و مخدرات اكابر و اعيان مملكت را بتخصيص آن پنج نفر كه ملامت از ديگران بيشتر مىكردند احضار فرموده ، هر يكى را مسندى از ديبا و حرير مزيّن گردانيد ، و و كرسيى بجواهر آراسته معيّن ساخت ، طايفهء از مغنّيان مجلس آراى ، رودسراى ، طرب ساز ، ارغنون‌نواز را در آن مجلس فرمود تا در آهنگ عشّاق سرود آغاز كردند ، آنگاه زليخا مر يوسف را طلبيده گفت : مىخواهم در يك امر فرمان من برى و حاجت من روا كنى ، فرمود هر چه نه معصيت باشد كه فرمائى فرمان بردارم ، گفت طايفهء از اين زنان زبان طعن به من بگشاده‌اند ، وصيت ملامت ، در جهان داده ، مىخواهم كه بر ايشان ظاهر گردانم كه در اين دل دادن از طريق ملامت و عيب دورم ، و در اين سوختن و آتش محبّت افروختن معذورم ، درخواست از تو آن دارم كه چون محل را متقاضى آن بينم و تو را بخواهم طشت و آفتابه در دست بيرون آئى و نقاب احتجاب

--> ( 1 ) - ح : سمر مجالس و داستان محافل گشت . ( 2 ) - ح : كنج ملامت . ( 3 ) - ح : انتففاى آتش حسد .